بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

315

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

براى امداد به كار بايد داشتن و اللّه اعلم سل اين ريش شش بود و سبب آن يا نزله تيز اكّال بود يا منتفخ شدن آماس شش يا گذشتن ريم خبيث از عضوى مجاور بران چنانچه در انتقال مادهء ذات الجنب بعضلات سينه و شش واقع است علامت اين ريش لزوم تپ و قىست و اشتداد آن در طرف شب بعد طعام و تقدم سرفه كهنه و يا ذات الريه و گذشتن مدت بحران آنكه هفته‌ايست و يا ذات الجنب و گذشتن مدت بحران كه چهارده است و ظهور نفث الدم و چرك و ريم با سرفه و گذشتن مدت پاك شدن ريم كه آن چهل روزست و گداختن بدستور دق و باشد كه در شبها يا در اوقات گرمى روز اندك عرقى كند و ببايد دانستن كه اين مرض بعد تمكن و غور كم علاج پذيرد و جهت مانع بودن حركت سرفه و حركت تنفس از درشت شدن جراحت آن و آنچه اطبا در علاج آن نوشته‌اند جهت تسهيل شدايد اعراض آنست و مدارا كردن طبيعت با آن در مدت دراز و اغلب اين علت كسانى را بود كه بر و سينه ايشان تنگ باشد و گردن دراز و حلقوم بيرون آمده و كثيف از گوشت خالى و به طرف پشت بلند برآمده همچو بال مرغ و آن‌كس را مجنح خوانند و اكثر اين مرض پس از هژده سالگى يا سى سالگى افتد و يا آنكه اين مرض در هفت ماه هلاك مىسازد و گاهى كه ماده مفسد و كم جراحت و كم غور باشد احيانا مهلت دراز دهد و باشد كه از سن جوانى تا بكهولت بدارد و شيخ گويد سرپوشيده را ديدم كه بيست و سه سال اكثرى درين علت مهلت يافت و گاه باشد كه بعض كسان را اگرچه در شش ايشان ريم نبود ليكن بسبب آنكه پيوسته رطوبتى لزج از سر ايشان بشش فرومىآيد سرفه و ضيق النفس بابتدا تولد كند و حال ايشان به حال مسلولان شبيه شود و اگرچه آن از جنس ذات الريه بود او را مسلول گويند و آنچه از ريش شش علاج پذيرد آن بود كه ريش از غشاى درونى وى تجاوز نكرده باشد و همچنين آنچه اندكى سطح ظاهر گوشت را فرارسيده و غور نكرده باشد و عروق را فاسد كرده و مع ذلك ماده كه هوا از بهار به صيف منتقل شد اسهال پيدا كردند و چند روز هيچ‌كس را نمىشناختند و دست بجامه و ديوارى بروند و حركات بىاختيار مىكردند و از ضعف قدرت اتمام هيچ فعل نداشتند و به همين نهج رفتند علاج قانون كار همان‌ست كه در علاج نفس الدم و ذات الريه و حمى و قى گفته شد و اگرچه ريش را به مجففات درست مىتوان كردن امّا اينجا مجففات چون سبب زيادتى سرفه و نافرمانى ريم جهت